ویدئوفرهنگی و هنریمهمترین اخبار

دانلود قسمت اول سریال نیم رخ + خلاصه داستان سریال نیم رخ قسمت اول

اولین قسمت از سریال نیم رخ روز جمعه ۱۳ شهریور ۱۴۰۵ منتشر می شود، در این مطلب از پایگاه خبری کولاک خلاصه ای از قسمت اول سریال نیم رخ به همراه لینک دانلود آن را برایتان آورده ایم که خواهید خواند.

سریال «نیم‌رخ» از پلتفرم زی‌ویژن، متعلق به نبراس پیکچرز، از جمعه ۱۳ شهریور آغاز می‌شود. این سریال به تهیه‌کنندگی علی طلوعی و کارگردانی رضا شریفی است. نویسندگی اثر را مهرداد نیکنام برعهده دارد و این مجموعه در ژانر درام معمایی ـ جنایی ساخته شده است.

بازیگران اصلی سریال مهدی سلطانی، حامد کمیلی و بهاره کیان‌افشار هستند.

خلاصه داستان سریال نیم رخ

نیم رخ داستانی معاصر و مرموز روایت می‌کند که در آن هویت‌های پنهان، رازهای سربه‌مهر و روابط درهم‌تنیده میان شخصیت‌ها محور اصلی ماجرا هستند.

خلاصه داستان سریال نیم رخ قسمت اول

سریال با فرار دختری تو جنگل شروع میشه که با ضربه ای توسط مردی به زمین میفته.
پدر ساناز پیرو تو اتاقش ویدئویی ضبط می کنه و تو اون با بغض و گریه میگه تو تمام مدتی که دخترم گمشده مدام با خودم کلنجار میرم که حرف بزنم یا نه، همه میگن چیزی نگو ساکت باش برات بد میشه اما من دخترم رو گم کردم، من چیزی برای باخت ندارم مگه از این هم بدتر میشه، پاره تنم گمشده، تو رو خدا اگه کسی ازش خبر داره به ما اطلاع بده ما می‌خواهیم بغلش کنیم بوسش کنیم، فقط یه خبر از ساناز به ما بدید.
رادمهر وارد اتاق کاوه که دکتر روانشناس هست میشه کاوه مشغول دیدن فیلم پدر ساناز بود، رادمهر میگه روز اول به من گفتی پیج رو بکشم بالا دیگه اینهمه کار دیگه قرار نبود بهم بسپری، رفتم میگم سالن رو بدید میگه قراردادشان تموم شده، دادیم به یکی دیگه، گفتم منو وصل کنید به رئیس، رفتم پیش خانم ناصری گفت مگه میشه سالن رو یه شما ندیم، بعد رادمهر با خنده میگه سالن رو گرفتم، باور کن من دیشب فشارم افتاده بود حالم خوب نیست، کاوه میگه تقصیر خودته هرچی میگم کار خودت رو می‌کنی، حرف گوش کن پسر.
ستاره همسر کاوه ماشینش خراب میشه و مجبور میشه با جرثقیل بفرسته تعمیرگاه، خودش و دخترش آهو با ماشین دیگه ای میرن به پدرش اردشیر زنگ میزنه میگه که چی شده و آهو رو داره سرزده میبره پیش باباش.
کاوه به منشی اش (خانم راسخ) میگه چرا حواستون به تاریخ قراردادها نیست مگه دفعه اوله داریم همایش برگزار می کنیم؟ راسخ میگه آخه همیشه خودشون خبر میدادن اما ایندفعه اصلا چیزی نگفتن، کاوه میگه این وظیفه شماست. رادمهر به کاوه فیلم پدر ساناز رو نشون میده میگه دختره چند وقت پیش گمشده شایعه شده کشتنش، کاوه حرف رو عوض میکنه که مریض اومد با مادرش بفرستش داخل، رادمهر میگه نوبت من کی میشه اصلا پرونده من رو بیارید به دکتر نشون بدید، ما راز مگو نداریم بیار ببینه من برای چی اومدم، کاوه میگه شما برای بهتر شدن حالت بخاطر خیانتی که بهت شده اینجایی.
پلیس ها ماشینی رو از تو دریاچه میکشن بیرون، هماهنگ می کنن کارشناس تصادفات به صحنه حاضر بشه.

کاوه کارها رو هماهنگ میکنه که بره، تو راه پله ستاره و آهو میرسن، ستاره داد میزنه که چرا زنگ میزنم جواب نمیدی؟ کاوه میگه آروم باش. با صدای داد راسخ میاد بیرون، ستاره با دیدنش میگه به به من این کهنه شور بچه رو از خونه انداختم بیرون تو برداشتی اوردیش اینجا تو به چه حقی اومدی وسط زندگی مرد زن و بچه دار، راسخ ناراحت میشه، کاوه میگه خانم راسخ کارمند و منشی مطبه، ستاره میگه بالاخره یه سمتی باید داشته باشه، راسخ از پله ها میره پایین، ستاره میگه تشریف داشتید، راسخ میگه ولم کن زنیکه دیونه، کاوه بهش هشدار میده درست حرف بزنه، راسخ میگه مگه نمیبینید چطور با من رفتار میکنن، کاوه میگه کافیه ادامه ندید برید خونه فردا بیایید تسویه حساب کنید، بعد از بهرام که تازه رسیده بود میخواد راهیش کنه و کار رو فیصله بده. ستاره میگه به این زنه گفتی چه نامردی هستی؟ بگو اونیکه تو رو آورد آدمت کرد در حقش نامردی کردم تو که هیچی، کاوه میگه جلو آهو درست حرف بزن، ستاره میگه بخاطر اون اینجام، من که دیگه هیچی حنات واسه من رنگی دیگه نداره گفتم بیام غیرت به خرج بدی واسش پدری کنی. ستاره بدون اینکه آهو رو ببره میره. کاوه، آهو رو بغل میکنه و میگه بریم بابا نترس.
پلیس ماشین رو برانداز میکنه می بینه جسد یه دختر داخلشه.
ستاره تو خونه حرفهای خودش رو تو ذهنش تو مطب کاوه مرور می کرد و حسابی عصبانی بود میزنه شیشه روشویی رو میشکنه.
کاوه بعد از کارش آهو رو میبره باغ وحش و پارک ارم تا حسابی بهش خوش بگذره، آهو از پدرش میپرسه تو و مامان می خواهید واسه همیشه از همدیگه جدا بشید؟ کاوه میگه کی گفته؟ آهو میگه مامان داشت تلفنی با بابا اردشیر صحبت می کرد من شنیدم، فکر کنم بابا اردشیر عصبانی شد چون مامان بهش گفت آروم باش هنوز چیزی نشده، میشه دوباره بیای پیش ما؟ کاوه میگه دوست داری ببرمت خونه باباجون؟ آهو میگه قبلش میبری آهوها رو ببینم؟ کاوه میگه مگه جز شما آهوی دیگه ای هم هست با این چشمای قشنگت، آهو میگه اگه چشمای من قشنگه چرا خوب نمی بینم، آهوها هم چشماشون مثل من خوب نمی بینه؟ کاوه میره تو فکر و ناراحت میشه.
پلیس جسد رو به پزشکی قانونی ارجاع میده، اطلاع میدن که اثر انگشت جنازه با اطلاعات شیوا نامی تطابق داره، تو خونش یه متابولیسم سمی بود، یه سری از داروها وقتی تاریخ گذشته میشن همچین سمی تولید می کنن، مصرفش میتونه باعث ایست تنفسی بشه، آزمایش زجاجیه چشمش هم نشون میده که الکل مصرف کرده بوده، پلیس میگه دکتر چند درصد امکان داره کسی که می خواد خودکشی کنه اول داروی تاریخ گذشته بخوره بعد الکل بخوره بعد خودش رو پرت کنه تو آب؟ دکتر میگه مصرف این دارو میتونه باعث توهم بشه، مورد مشابه این رو داشتیم قبلا که دختری خودش رو از پل پرت کرده بود پایین، وحیده ناصر علت مرگ شکستگی جمجمه و ضربه مغزی بر اثر سقوط از ارتفاع، اما نکته مهم این پرونده که میتونه اونو به پرونده شیوا نامی مرتبط کنه یافته های سم شناسیشه.
خانواده شیوا میان برای انجام کارهای شناسایی و … پلیس نگهش ظاهرا خودکشی بوده ولی باید مطمئن بشیم، خانم نامی میگه دخترم عاشق زندگی بود، چطور ممکنه سم خورده باشه یا خودش رو تو آب خفه کرده باشه، نامی میگه دختره بی آبرو، دختری که نجسی می خوره بی ابروست، خانم نامی میگه بی آبرو شمایی که ذله اش کردی با اون دو تا برادرهای نامردش، نامی میگه عقل تو کله ات نیست جلوی پلیس اینا رو میگی اصلا بگو قبل این اتفاق چه پیامی داده بود؟ خانم نامی پیام رو به پلیس نشون میده که شیوا نوشته بود من طاقتم طاق شده و تحمل این زندگی رو دیگه ندارم.
پلیس دستور میده راجع به پیامک شیوا و برادرهاش تحقیق کنن.

ستاره میره سر صحنه فیلمبرداری و بازی می کنه، نقشش یه زن شکاک بود که مدام همسرش رو چک میکنه، یه جورایی انگار زندگی خودش بود.
کاوه و دخترش میرن پیش اردشیر، کاوه بهش میگه میدونم ستاره همه چیز رو بهتون گفته فقط میخوام بدونید این خواست خود ستاره بوده نه من، اگر قبول کردم فقط بخاطر این بود که شاید تو روند درمانش کمکی بکنه، من هرکاری از دستم بربیاد انجام میدم تا روحیه اش بهتر بشه، فقط مشکل اینجاست انگار خودش نمی خواد و مقاومت میکنه.
ستاره وقتی می بینه تمرکز نداره تو اجرای نقش عذرخواهی میکنه، کارگردان هم کار رو متوقف میکنه برای امشب، موقع برگشت ستاره با کارگردان که دوستش هم بود برمیگرده تو مسیر بهش میگه که یه کلفت رو آوردم بشه پرستار بچه ام احساس کردم با کاوه داستان داره انداختمش بیرون امروز رفتم مطب دیدم کاوه کردتش دستیارش، دوستش میگه شاید اشتباه می کنی، ستاره میگه از این می سوزم که من کاوه رو آدم کردم معلوم نیست من نبودم پزشکی که هیچ چجور میخواست شکمش رو سیر کنه.
کاوه به اردشیر میگه من تو کار پزشکی ادعا ندارم اما این همه آدم اومد مطب درمان شد اما تو کار زنم موندم، مشکل اینجاست که ستاره فکر میکنه من دشمنشم.
دوستش میگه بهت برنخوره اما یادت رفت چطور عاشق کاوه بودی، بابات هم مخالف بود. ستاره میگه غلط کردم خود تو هم صدبار گفتی این اشتباه رو نکنم، من بخاطرش بازیگری رو گذاشتم کنار، الان تو شدی کارگردان موفق اونوقت من چی؟
کاوه میگه من همیشه به ستاره گفتم برو دنبال کاری که علاقه داری، اگه بازیگری رو دوست داری برو انجامش بده من حمایتت می کنم تا حالت خوب بشه. ستاره همیشه به همه چیز مشکوکه فقط دنبال اینه منو مقصر جلوه بده.
ستاره میگه امروز بعد از مدتها آهو رو بردم پیشش، برده گذاشته خونه بابام، پیام داده برو بچه رو از خونه بابات بردار. تو اینقدر جربزه نداری یه روز از بچه ات نگهداری کنی اونوقت بمن میگی مریض.
کاوه میگه بخدا که من هنوز ستاره رو دوستش دارم اما بعد از اون تصادف لعنتی و اتفاقی که برای چشمای آهو افتاد دیگه اون آدم سابق نشد همش دنبال مقصر می گرده تا عذاب وجدان خودش رو آروم کنه.
نشون میده ستاره یه شب که با آهو بوده تصادف میکنه.
ستاره میگه میخوام ازش جداشم حالم از خودش و هر زنی که تو مطب رفت و آمد میکنه بهم می خوره، من معنی نگاه این زنها رو می فهمم، میدونم دارن به چی فکر می کنن، امروز که داشت نگاش می کرد دلم میخواست خودش و اون زینکه رو باهم بکشم، کارگردانه میگه دیگه داری نگرانم می کنی تو و کشتن؟ لطفا از این حرفها نزن هیچ مردی ارزش نداره بخاطرش زندگیت رو خراب کنی، تو این شرایط آهو خیلی بهت احتیاج داره.
کاوه میخواد بره، اردشیر میگه کجا؟ اومدی، گفتی، دوختی، بریدی همینجوری می خوای بری، آدم‌ها عروسک بازیت نیستن هروقت عشقت کشید بچرخونی و هر وقت خسته شدی بندازیشون تو کمد، اومدی لیچار گفتی که مثلا آدم خوبه قصه ای، جلوی قاضی معلق بازی می کنی، کاوه میگه من نمیخوام آدم خوبه باشم اما چون میدونستم ستاره باهاتون حرف زده خواستم که جریان رو از زبون خودم بشنوید، اردشیر میگه زن آدم سفر زیارتی نیست که هر وقت دلت گرفت بری و بیای، اگه یه روز به گوشم برسه بغض ستاره بگیره بخاطر تو، به جاده ای میندازمت که هیچ دعایی به کارت نیاد، فهمیدی. کاوه با لبخند میگه ممنونم که به حرفهام گوش دادید و میره.

ستاره میره دنبال آهو هر چی اردشیر میگه بمون قبول نمیکنه، بهش میگه کاوه اومده بود هر چی میگم به صلاح تو و آهوست، بالاخره زندگی پستی و بلندی داره من فکر می کنم بعد از تصادف یکم حساس شدی، ستاره میگه نکنه فکر کردید دیونه شدم، کاوه اون آدم سابق نیست همه چیز فرق کرده، اردشیر میگه گناه آهو چیه، ستاره میگه تقصیر خودشه نمیاد همه چیز رو تموم کنیم، اردشیر میگه چون هنو خاطرش رو می خوای وگرنه میذاشتی به روش خودم ادبش کنم، میدونی که بخاطر تو هر کاری می کنم، ستاره میگه نمی خوام بلایی سرش بیاد، اردشیر میگه پس بهش فرصت بده جبران کنه.

ستاره با آهو برمی گردن خونه خودشون، ستاره آهو رو میخوابونه و خودش هم میره اتاقش میخوابه، نیمه های شب آهو بیدا میشه میره پایین، عروسکی که بابا اردشیر بهش داده بود از دستش میفته تو استخر، با دست مدام آب رو تکون میده تا عروسک بیاد کناره و برش داره، اما نمیشه، میره ستاره رو صدا میکنه بیاد کمک اما ستاره که قرص خورده بود بیدار نمیشه، آهو دوباره میاد سراغ عروسکش، همینطور که با دست آب رو مواج می کرد سر میخوره میفته تو استخر، ستاره با سرفه های شدیدی که می کرد بیدار میشه و خون بالا میاره و از حال میره ….

لینک دانلود قسمت اول سریال نیم رخ

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال نیم رخ

فرزانه سمندر

من فرزانه سمندر، نویسنده و خبرنگار دیجیتال، از بوی کاغذ مجلات تا نور مانیتور نزدیک به دو دهه، کلمات همنشین روزهایم هستند، از کاغذ کاهی تا صفحات وب ؛ قلم عوض نشده فقط زمین بازی بزرگتر شده است. نوشتن برای من فراتر از یک تخصص است. به همین دلیل، گاهی از هنر به ادبیات می‌رسم، از اجتماع به سفر، از فرهنگ به سبک زندگی. تنوع موضوعی برای من نشانه‌ی کنجکاوی و عشق به زندگی است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا