خاطرات علما | روایت آیت الله شبیری از نقش علما در حفظ کرامت علمی و دینی شیعه

حضرت آیت الله شبیری زنجانی در یک خاطره ای نقل می کند که در سفر حج، ملاعلی همدانی همراه گروهی از ایرانیان با روحانی تنها از نجف شدند. در دیدار قاضیالقضات مدینه، اختلاف تأویل قرآن و دفاع روحانی از شیعیان خشم قاضی را برانگیخت و تنشی آموزنده رقم خورد.
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، در یکی از سفرهای حج، آقای ملاعلی همدانی با حضور در جمعی از علمای ایرانی و دیدار قاضیالقضات مدینه، با تجربهای آموزنده مواجه شد که اختلاف در تأویل قرآن و دیدگاههای دینی، حتی میان علما، باعث تنش و خشم قاضی وهابی مدینه شد. در ادامه، بیان خاطره را از زبان مبارک آیت الله العظمی شبیری زنجانی خواهیم شنید:
آقای آخوند ملاعلی همدانی میفرمود: در تهران نزد مرحوم هیدجی فلسفه میخواندم. روزی سرتیپ عبدالرزاقخان بُغایری ـ که از مریدان هیدجی بود و از سفر مکه بازگشته بود ـ به حجره آمد و گزارشی از سفرش نقل کرد.
او گفت: ما گروهی بودیم که با کشتی عازم مکه میشدیم. در گوشهای از کشتی، مردی از اهل علم تنها نشسته بود و مختصر توشهای داشت و ظاهراً از نجف آمده بود.
دیدیم هم او تنهاست و هم ما برای ادای صحیح مناسک به یک روحانی نیاز داریم؛ از او خواستیم به جمع ما بپیوندد. پذیرفت و در این سفر از محضرش بسیار استفاده کردیم.
پس از انجام اعمال حج، به مدینه رفتیم و برای دیدار کتابخانه حاضر شدیم. در آنجا پیرمرد نابینایی را آوردند. پرسیدیم: این شخص کیست؟ گفتند: قاضیالقضات.
قاضی پرسید: اهل کجایید؟ گفتیم: ایران. پرسید: کدام شهر؟ گفتیم: تهران.
همین که نام تهران را شنید، گفت: اینها کافرِ ملعونِ رافضی هستند!
یکی از حاضران پرسید: چرا کافرند؟
قاضی گفت: چون قرآن را تأویل میکنند و تأویل کفر است. سپس نمونههایی از آیاتی را که به گمان او شیعه تأویل کرده بود، ذکر کرد.
روحانی همراه ما نیز شروع کرد سخنان قاضی را تأیید کردن و مثالهایی آورد. ما ناراحت شدیم و پنداشتیم او عقیدهاش را پنهان کرده بوده است.
قاضیالقضات از او تمجید کرد و گفت: معلوم میشود مرد فاضلی هستید.
شیخ گفت: یکی از نعمتهای این سفر، توفیق زیارت قاضیالقضات بود؛ اما با یک تأسف برمیگردیم و آن اینکه شما در قیامت جمال پیامبر ﷺ را نخواهید دید.
قاضی با تعجب گفت: چرا؟
شیخ این آیه را خواند:
﴿مَن کانَ فی هٰذِهِ أعمی فَهُوَ فی الآخِرَهِ أعمی﴾.
قاضی گفت: مراد آیه این نیست؛ مقصود، کوریِ باطن است.
شیخ فوراً گفت: این تأویل است، و تأویل کفر است!
وقتی قاضی فهمید این سخنان مقدمهچینی برای همین نتیجه بوده، خشمگین شد و گفت: «قُم یا رافضی…» و شروع به پرخاش کرد.
منبع:حوزه
گردآوری: کولاک
شما چه نظری دارید؟ دیدگاه خود را در سایت کولاک بنویسید.




