نظام تربیتی از نسل امروز جا ماند؟؛ بچههایی که از حیاط مدرسه به کف خیابان آمدند!

اگر امروز، خیابان به محل فریاد نسل مدرسهای تبدیل شده، باید پذیرفت که این فریاد از دل کلاسهایی میآید که در آنها گفتگو، تمرین تصمیمگیری و تحمل تفاوتها جدی گرفته نشد
مینا حیدری – روزنامه اطلاعات|برخی از کسانی که در اعتراضات و ناآرامیهای اخیر در شهرهای مختلف شرکت داشتند، نوجوانان و دانشآموز بودند. دختران و پسرانی به خیابان آمدند که هنوز لباس مدرسه به تن دارند.
در واقع آنها نیز به وضع موجود معترضند، اما با منطق و انتظارات نسلی که بهعنوان «نسل زد» شناخته میشود. برخی از این نوجوانان هنوز نمیدانند دقیقا چه میخواهند و اعتراض برایشان بیش از آنکه مبتنی بر هدفی روشن باشد، به فرصتی برای تخلیه خشم فروخورده بدل شده است. این تخلیه روانی، گاه به آسیب به خود، رویارویی با نیروهای انتظامی و امنیتی یا بروز رفتارهایی میانجامد که جلوهای از خشونت دارد.
به عقیده کارشناسان، نسل جدید ممکن است سریعتر از مرحله اعتراض به سمت کنشهای خشونتآمیز حرکت کند اما ریشه این وضعیت را باید نه در آنها، بلکه در ساختارها و شیوههایی جستجو کرد که خود ما در شکلگیری آن نقش داشتهایم.
نسل جدید، مستقل و هیجانی
پروین طالبیان، کارشناس آموزش، در گفتگو با روزنامه اطلاعات به بررسی دلایل گسترش شکاف میان خانواده، مدرسه و نسل جدید میپردازد و اعتقاد دارد ناتوانی نظام آموزشی در ایفای نقش اجتماعی و تربیتی، در کنار سردرگمی خانوادهها، نوجوانان را در معرض بحرانهای جدی قرار داده است.
او میگوید: خانوادهها انتقاداتی نسبت به وضع موجود دارند و چون بزرگترها بین خودشان صحبتهایی در مورد مثلا وضعیت زندگی میکنند، بچهها هم درگیر این مسائل میشوند. از آن طرف، مدرسه یا بهطور کلی سیستم آموزشی کشور ما، جنبه اجتماعیِ والدگری را به اندازه کافی برای دانشآموزان ایفا نکرده است. به عبارت دیگر، بهدلیل آنکه سیستم فکری خانوادهها با مدرسه ـ جایی که بچهها بهصورت اجتماعی در حال رشد هستند ـ متفاوت شده، تلاش جدی برای نزدیک شدن این دو به هم از نظر فکری صورت نگرفته و همین موضوع باعث شده است تفاوت دیدگاه در بچهها نمود و بروز پیدا کند.
طالبیان میافزاید: از طرفی، خاصیت این نسل آن است که مشابه بزرگترهای خود عمل و رفتار نمیکند، استقلال فکری دارد و خودش را تصمیمگیرنده زندگی خود میداند. عموما بزرگترهای این نسل، نسبت به پیرامون خودشان محافظهکار و محتاط بودهاند اما این رفتارها وقتی به عمل رسیده، به فرزندانشان منتقل نشده است. یعنی آنها با یک نوع افسارگسیختگی وارد فضا شدهاند و شاید انتقادهایی را که در خانوادههایشان میبینند، با حضور در خیابانها مطالبه میکنند.
سردرگمی رسانهای و آموزشی
گاهی خانوادهها اطلاعات و بینش رسانهای کافی ندارند. این که دادههایی که از شبکههای مختلف داخلی و خارجی دریافت میشود تا چه اندازه مبتنی بر واقعیت است و تفسیرهایشان تا چه حد واقعیت دارد، مسألهای است که مستقیما روی روح و روان بچهها اثر میگذارد.
طالبیان میگوید: امروز گفته میشود «ایران اینترنشنال» یا رسانههای مشابه در وقایع اخیر، تأثیرگذار بودهاند. شاید بخشی از اینها جنبه نمایشی داشته باشد، اما من فعال رسانهای هستم و میدانم چطور میشود در مخاطب سوگیری ایجاد کرد.
او میافزاید: این تردیدها با شدت بیشتری به نسل جدید انتقال یافته و سبب شده است این نسل تصمیم بگیرد دست به اقدام بزند. وقتی مدرسه بچهها را برای جامعهپذیری و ورود به جامعه آماده نمیکند، طبیعی است که آنها تحتتأثیر قرار بگیرند. این تفاوت دیدگاه خانواده و مدرسه به آن معناست که مدرسه عملا مسیر خودش را میرود؛ مسیری که در این ۴۰ سال تغییر نکرده است. شاید زمانی این مدل مدرسه برای دانشآموزان دهههای قبل کارکرد و اثرگذاری داشته، اما برای دانشآموز دهه ۹۰ دیگر اثر ندارد.
این کارشناس آموزش اعتقاد دارد: حتی خود بدنه آموزشوپرورش هم دچار فرسودگی شده است. مجریان این سیستم اغلب به بسیاری از چیزهایی که بر اساس برنامهریزیهای آموزشی یا بخشنامهها اجرا میشود باور ندارند. آنها هم با فرزندان خودشان در همین اجتماع درگیر هستند؛ یعنی آنچه در آموزشوپرورش اجرا میشود، الزاما از طرف مجریانش باورپذیر نیست. از طرف دیگر، این نسل ابزارهای متفاوتی در اختیار دارد.
آنها با اینترنت به دنیا آمده و رشد کردهاند. بنابراین حرف زدن با مدل ادبیات گذشته با یک نوجوان دهه نودی دیگر موفقیتآمیز نیست و نمیتواند اقناع ایجاد کند. خانوادهها سعی کردهاند خودشان را با ذائقه فرزندانشان تطبیق بدهند، هرچند این تغییرات گاهی افسارگسیخته شده است. آموزشوپرورش اما نتوانسته این تغییرات نسلی را وارد سیستم آموزشی و تربیتی کند.
طالبیان نتیجه میگیرد: این یک شکست سیستم آموزشی است. در سالهای اخیر به این شکست اذعان کردهایم. کارکرد دیروزی برای امروز معنا ندارد. در شرایطی که حتی در سواد خواندن و نوشتن هم وضعیت مطلوبی نداریم، در حوزه تربیتی بهمراتب عقبتریم.
این کارشناس آموزش اعتقاد دارد وقتی در گزارشها میبینیم بخش قابلتوجهی از بازداشتیها و حتی جانباختگان ۱۸ - ۱۷ ساله هستند، باید توجه داشته باشیم که اینها تحت تأثیر هیجانات هستند، نه تحلیل سیاسی. این مسأله به یک چالش جدی برای کشور بدل شده است؛ چالشی که سالها نادیده گرفته شد. خانوادهها باید آگاهتر شوند و مدارس باید کارکرد اجتماعی و تربیتی خود را نه فقط تقویت، بلکه بازطراحی کنند. این کار، نیازمند اقدام جدی و چندجانبه و چارهاندیشی واقعی است.
انتقادگری، شاخص جامعه پیشرفته
دکتر علیرضا رحیمی نیز درباره دلایل شکلگیری اعتراض در میان دانشآموزان میگوید: اعتراض زمانی شکل میگیرد که فرد، در ذهن خود به نتایجی میرسد و احساس میکند میان باورها، آرمانها و تفکراتش با شرایط موجود، تعارض وجود دارد. این تعارض میتواند حاصل آگاهی درست باشد یا برعکس، نتیجه تبلیغات، اطلاعات نادرست یا حتی دروغ؛ اما در هر حال، یک فرآیند شناختی در ذهن فرد شکل میگیرد که او را به موضع انتقادی میرساند.
این پژوهشگر حوزه تربیت میافزاید: شکلگیری روحیه انتقادگری و تفکر انتقادی، نهتنها تهدید نیست بلکه از شاخصهای جوامع پیشرفته بهشمار میرود و باید از آن استقبال کرد اما اگر اعتراض به معنای رفتارهای ضد اجتماعی و برهمزننده نظم عمومی تعبیر شود، آنگاه با مسألهای کاملا متفاوت روبهرو هستیم که ریشههای آن باید جداگانه بررسی شود.
ترکیب پیچیده خشونت
خشونت، حاصل ترکیب پیچیدهای از فرآیندهای شناختی و هیجانی است. رحیمی باور دارد فرد در جامعه با گزارههای متعددی مواجه میشود؛ گزارههایی که ممکن است حقیقت باشند یا مجاز، درست باشند یا نادرست و این دادهها از طریق تجربه شخصی، رسانهها و محیط اجتماعی وارد ذهن میشوند.
او میگوید: این گزارهها در کنار مشکلات اقتصادی خانواده، فشارهای اجتماعی، تضادهای محیطی و تجربههای روزمره، هیجاناتی را شکل میدهد که بهویژه در سنین نوجوانی و جوانی، شدت بیشتری دارند. ترشح بالای دوپامین، روحیه ماجراجویی و میل به تجربه، اگر با آموزش مهار هیجان همراه نباشد، میتواند زمینه بروز خشونت را فراهم کند.
این کارشناس آموزش تأکید میکند: نه جامعه، نه نظام آموزشی و نه سیستم تربیتی، بهدرستی به نسل جوان نیاموختهاند چگونه حقیقت را از دروغ تشخیص دهد، چگونه هیجانات خود را کنترل کند و چگونه زیستی مسالمتآمیز داشته باشد. مجموعه این نارساییها، خشونت را از یک احساس فردی به یک پدیده اجتماعی تبدیل میکند.
سوءاستفاده از احساس «دوره شماست»
در این میان، برخی جریانها از هیجانات نسل جوان بهرهبرداری میکنند و با القای گزارههایی مانند «دوره، دوره شماست» یا «جهان متعلق به شماست»، نوجوانان را به این باور میرسانند که مسئول تغییر همهچیز هستند. رحیمی اعتقاد دارد این مفاهیم بهتدریج در لایههای فکری جوانان رسوخ میکند و آنها را به سمت کنشهایی سوق میدهد که گاه به خشونت ختم میشود.
او با نگاهی کلانتر میگوید: جهان امروز بهطور کلی جهان خشونت است؛ از درگیریهای بینالمللی و جنگها گرفته تا تنشهای اجتماعی در کشورهای مختلف. قرن بیستویکم قرنی خشن و پرتنش است و ایران نیز در چنین فضای پیچیده و پرچالشی قرار گرفته است. در چنین شرایطی، میتوان از نوعی شکست در نظام آموزشی و تربیتی سخن گفت. نظام تربیتی نتوانسته فرزندان را برای زندگی آینده آماده کند.
این استاد دانشگاه، مفهوم «بصیرت» را محور این ناکامی میداند و توضیح میدهد که بصیرت در سه توانایی اساسی خلاصه میشود: تشخیص، تمایز و تصمیمگیری.
او میافزاید: نه الگوهای مناسبی به نسل جوان ارائه شده و نه آموزش مؤثری برای زیست در شرایط واقعی و پرچالش امروز وجود داشته است. وقتی از نظام آموزشی سخن میگوییم، نباید آن را صرفا به آموزشوپرورش محدود کنیم. آموزش عالی، رسانهها، تبلیغات، هنر، کتابها و حتی گفتمان دینی نیز در این ناکارآمدی سهیمند و هیچکدام نتوانستهاند بهطور منسجم انسانهایی مستقل، آگاه و تصمیمگیر تربیت کنند.
نسل پرحرف اما سردرگم
این کارشناس آموزش میگوید: نسل امروز، نسلی است که بهظاهر اطلاعات و حرفهای زیادی برای گفتن دارد، اما بهشدت سردرگم است و نمیداند در بزنگاهها کجا بایستد. این نسل بهطور طبیعی تابع احساسات و هیجانات خود میشود و این مسأله نه عجیب است و نه غیرمنتظره، بلکه حاصل خطاهای انباشته در مواجهه با نسل جوان است.
رحیمی میافزاید: شاید مسأله اصلی این نباشد که چرا نوجوانان امروز معترضند، بلکه این باشد که چرا سالها صدایشان شنیده نشد. آنها با هیجان آمدهاند، با خشم ایستادهاند و با پرسشهایی روبهرو هستند که راه پاسخدادن به آنها را نیاموختهاند. اگر امروز، خیابان به محل فریاد نسل مدرسهای تبدیل شده، باید پذیرفت که این فریاد از دل کلاسهایی میآید که در آنها گفتگو، تمرین تصمیمگیری و تحمل تفاوتها جدی گرفته نشد. پیش از آنکه دیر شود، باید از خود بپرسیم سهم ما در شکلگیری این وضعیت چه بوده است.
گردآوری: کولاک
شما چه نظری دارید؟ دیدگاه خود را در سایت مجله کولاک بنویسید.

![[ پریسا خاکنژاد ] جان بیمار زمان نمیشناسد](https://kuolak.ir/wp-content/uploads/2026/01/334572-390x220.jpg?v=1769550899)


