مرگ بهتر از این زندگی است!

محمد مهاجری درباره روزهای تلخ اخیر و وضعیت کشور گفت: اعتراض خیابانی را که کسی به رسمیت نمی شناسد. فقط وقتی به آشوب کشیده میشود حکومت یادش میآید که چندتا وعده بدهد و خیلی زود هم یادش برود.
محمد مهاجری، فعال سیاسی در کانال تلگرامی خود نوشت: این روزها بیخطرترین کار، ننوشتن است. قلم را در غلاف فروبردن میتواند آسودگی بیاورد. انتخاب یک کنج دنج و رفتن در لاک خاموشی راهکاری بیدردسر است. پناه بردن به دنیای یواشکی. گوش دادن به موزیک ملایم، دیدن فیلمهای مورد علاقه، جدول حل کردن، خواندن یک رمان پرماجرا، پناه بردن به جمعهای خانوادگی و… شاید لذتبخش باشد.
من، اما امروز در پایان ۶۴سالگی عمرم با همه نیاز و علاقهای که به آرامش و سکون و سکوت دارم، در واپسین دوران عمرم نمیخواهم قبل از آنکه مرگ سراغم بیاید، بمیرم.
این روزها ایران من و ما با توفانی سهمگین روبروست. ترامپ هر روز مضمونی کوک می کند و پیامی تهدیدآمیز می فرستد. نتانیاهو هم خواب آشفتگی ایران را می بیند. عده ای هم در امریکا و اروپا مثلا رخت اپوزیسیون پوشیده اند و از امریکا می خواهند میهن ما را بمباران کند و پدر جمهوری اسلامی را درآورد.
تقریبا هیچ روزی نیست که از چند نفر نشنوم که فلانی! جنگ می شود؟ اگر بشود چه سرنوشتی خواهیم داشت؟مذاکرات به نتیجه می رسد؟ اگر بیفایده باشد چه؟آینده مان راه به کجا می برد؟
آنها که می پرسند و همه آنهایی که نمی پرسند چهره شان پریشان است؛ ذهن شان مغشوش است و روان شان پر از تشویش. درست یا غلط حس می کنند کسی پشت شان نیست؛حکومت رهاشان کرده؛ گرانی هم قوز بالا قوز شده و نفس شان را تنگ کرده و همه ناکامیهای اقتصادی و فرهنگی و سیاسی هم روی دلشان سنگینی میکند.
قصه این مردم را چه کسانی باید بنویسند؟ اعتراض خیابانی را که کسی به رسمیت نمی شناسد. فقط وقتی به آشوب کشیده می شود حکومت یادش میاید که چندتا وعده بدهد و خیلی زود هم یادش برود. پس حرف مردم معترض منتقد عصبانی را چه کی باید به گوش مدیران برساند و به سینه تاریخ بسپارد؟
سنگین تر از همه غصهها خوشوقتی و خوشحالی آنهایی است که دوست دارند به ایران مان حمله شود. آنها تصورشان این است که امریکا و اسرائیل عاشق دلخستهی مردم هستند و با یک یورش، حکومت را از سران مملکت میگیرند و دودستی تقدیم ما ایرانیها میکنند. گمانشان این است که غربیها دشمن توانایی هستهای و موشکی و حتی ایدئولوژی حکومت دینیاند و اگر اینها را نابود کنند دُمِشان را میگذارند روی کولشان و میروند. اگر چنین بینشی وجود داشته باشد یعنی امریکا را بینهایت احمق و بیشعور میدانند، حال آنکه چنین نیست.
مگر محمود افغان دلش لک زده بود که تاج شاهسلطان حسین صفوی را از سرش بردارد و با خودش ببرد؟ یا مغولها امدند که حکومت مرکزی ایران را سرنگون کنند و برگردند؟ اگر چنین بود چرا ان همه مردم بیدفاع ایران را قتل عام کردند و زنگی شان را به غارت بردند ؟ صدام حسین را که هنوز یادمان نرفته. اگر مشکلش نظام و نظامیان بود آن همه موشک ۹ متری و ۱۲ متری و بمبهای ۱۰۰۰کیلویی که در مدرسهها و بیمارستانها و خانههای مسکونی فرود میآمد، برای ساقط کردن حکومت بود؟
در کدام جنگ علیه ایران، فقط حکومت از بین رفته و ملت مصون ماندهاند؟
در کدام لشکرکشی خارجی، به ایرانی ها دسته گل آزادی هدیه دادهاند؟ در نمونههای عراق و افغانستان و لیبی و همین اوکراین که پیشچشممان است، بیش از مردممادرمرده چه کسی زیان دیده و میبیند؟
خوشمان بیاید یا نیاید فعلا جمهوریاسلامی است که باید جلوی هر تهاجم خارجی بایستد. نه مسکو و نه پکن قرار نیست به ما کمک کنند. هر تهاجمی اولین قربانیاش ما مردم هستیم. حتی اگر قصد جانمان مان را نکنند، هستی و زندگیمان را میبرند. دقیقا همین کاری که با ونزوئلا کردند
ساده اندیشی نکنیم. حمله به ایران و اشغال آن مانند همیشهی تاریخ، فقط نکبت است و ذلت و خفت. اینهایی که آنطرف دنیا نشستهاند و برای امریکا کِل میکشند و به حمله ترغیبش میکنند، فردای تهاجم قیافهشان دیدنی است. کریه تر از الان و ترحم برانگیزتر از امروز.
امروز بخواهیم یا نه، خوب یا بد، موجه یا غیرموجه حفظ ایران و حفظ جمهوریاسلامی در هم تنیده است. نمیشود ایران را گلستان نگه داشت و جمهوریاسلامی را به آتش نمرود سوزاند. اگر قرار به نابودی باشد هردو از پی همدیگرند.
این حرف یعنی جمهوری اسلامی سراسر گل وبلبل است؟ حتما نه. رنگ رخسار گواهی دهد از سر ضمیر.
یعنی در این ۴۷ سال راه جمهوری اسلامی کجنشده؟ قطعا شده و چه بسا کژروی گاهی بیش از درستکرداری ها بوده.
یعنی نقدی به سران حکومت و حتی آقای خامنهای وارد نیست؟ نه. یقینا میشود فهرستی بلند بالا از نقد به بزرگان کشور و شخص ایشان داشت . شاید اگر گفتوگویی حضوری صورت گیرد خود ایشان هم بسیاری یا برخی از این نقدها را بپذیرد. چه در سیاستهای کلی، چه در خط مشیها، چه در انتصابات ، چه در تایید بعضی مسئولان و غیرمسئولان می توان نقدهایی را ردیف کرد که…
با همهی اینها ، همه ی ما در برابر دشمن مشترک قرار داریم. اگر آن دشمن
به بهانه توانمندی هستهای و موشکی، خاک ما را لگدمال کند ، حیثیتمان را
نابود سازد ، و بر شرف و ایرانیت ما یورش آورد دیگر هیچ چیزی برایمان
نمیماند. نه مملکتی، نه تاریخی، نه فرهنگی ، نه افتخاری و نه …
آن روز زنده ماندن از مرگ بدتر است. آن زندگانی تلختر از زهر است. ملتی که
دشمن بعد از نابودی ایران انتظارش را دارد ، مردمی مسخ شدهاند. و ملتی که
هویت ندارد چه فرقی میکند که کی بر او حکومت کند.
… و مرگ بهتر است از چنین زندگانی.
برای آنکه به چنان روزی نیفتیم نباید دست روی دست بگذاریم و منتظر بمانیم.
همهی اعتراضات بجای مان را فریاد بکشیم؛ با وجود تنگناها و بیتحملیهای
حاکمیت، از حق مردم دفاع کنیم، دینفروشان را رسوا سازیم؛ ریاکاران را افشا
کنیم؛ ناراستی ها را با صدای رسا به گوش همه برسانیم….
هرکس تریبونی دارد و قلمی دارد و بیانی دارد و نفوذ کلامی دارد باید بخاطر مانایی ایران بیاید وسط. فرزندان و عزیزانمان و همهی آنهایی که بهشت زندگیمان هستند ، فقط وقتی زندگی (نه زنده بودن) خواهند داشت که ما برایشان جان و ابرویمان را فدا کنیم.
گردآوری: کولاک
شما چه نظری دارید؟ دیدگاه خود را در سایت مجله کولاک بنویسید.




