دانلود قسمت سوم سریال وحشی۲ + خلاصه داستان سریال وحشی فصل دوم قسمت ۳

در این مطلب خلاصه داستان و دانلود قسمت سوم سریال وحشی۲ را بخوانید و دانلود کنید. با ما همراه باشید.
سریال وحشی در ژانر معمایی، اجتماعی میباشد که فصل اول آن در سال ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴ از شبکه خانگی و پلتفرم فیلمنت منتشر شد، در این سریال بازیگرانی چون جواد عزتی، نگار جواهریان، نوید پورفرج، هومن سیدی، احسان امانی، نگار مقدم، امین شعرباف، معین شاهچراغی، تورج الوند و علیرضا ثانی فر، مهدی صباغی، محمد صابری و… حضور دارند.
قسمت سوم فصل دوم این سریال هشتم دی ۱۴۰۴ از فیلمنت منتشر خواهد شد.
خلاصه قسمت سوم سریال وحشی۲
داوود اول میره سرخاک مادرش بعد میره جلوی دفتر کار رها، وقتی رها میاد دنبالش میره تو پارکینگ صداش میکنه، رها میگه باورم نمیشه حرف حالیت نمیشه، گفته بودم سراغم نیا، اما داوود میگه میخوام برای یه کاری باهات مشورت کنم، آدم درست و حسابی اطرافم نیست، رها ازش میخواد دیگه نیا اینجا کاری داشتی فقط زنگ بزن، داوود میگه تو به من قول داده بودی تنهام نذاری. تو گفتی بیا بیرون کار پیدا میکنیم پولتو پس میدی، اما رها میگه من همچین حرفی نزدم، حالا یکم بهم وقت بده یه جا کار برات پیدا کنم، اما داوود میگه پول کارگری به درد من نمیخوره برام یه وام جور کن، من نمیتونم از صفر شروع کنم، رها میگه تو چه فرقی با بقیه داری نکنه میخوای از دیوار مردم بری بالا، داوود میگه من باید خونه ام رو پس بگیرم، بازم رو برگردونم، بابام سرطان گرفته و من روم نمیشه تو چشماش نگاه کنم، رها میگه باید بری باهاشون حرف بزنی ببینی خرج درمانشان چقدره منم میرم با یه خیریه صحبت میکنم ازشون پول میگیرم، ایندفعه هم باهام کار داشتی زنگ بزن پیام بده، رفت و آمدت منو اذیت میکنه دوساعت دیگه بهم زنگ بزن بهت خبر بدم.
داوود میره دیدن پدرش خونه سالمندان، به پدرش میگه دیگه آزاد شدم ازشون رضایت گرفتم. پدرش میگه منو ببر خونه اما داوود میگه نمیتونه فعلا اینکار رو بکنه، اما بهش نمیگه که خونه رو از دست داده.
داوود با گوشی یکی از پرستارها به رها زنگ میزنه و باهاش قرار میذاره، میره سر قرار، با رها میرن به یه داروخانه و رها از دکتر اونجا میخواد که یه کار به داوود بده، دکتر میگه میتونه از الان کار رو شروع کنه شبها هم باید نگهبانی بده. تمام کارهایی که باید انجام بده رو میگن، اما داوود میگه اگه میشه من پشت قفسه ها بایستم، اما دکتر میگه پیچیدن نسخه ها کار تو نیست بهتره یه سالی اینجا بمونی تا گوشت به شنیدن اسم داروها عادت کنه. داوود از اینکه مجبور بود توالت بشوره اونجا ناراحت بود اما چاره ای نداشت که قبول کنه.
شب داوود تو اخبار تلویزیون میبینه که باند فروش مواد مخدر توسط پلیس دستگیر شدند و چندتاشون هم کشته شدن، داوود از شنیدن این خبر خوشحال میشه.
صبح داوود از دکتر یه پولی پیش میگیره تا سیمکارت بخره، دکتر بهش یه بسته میده و میگه برسون بعد برو سیمکارت بخر، با سیمکارت جدیدش به خانه سالمندان زنگ میزنه و سفارش پدرش رو میکنه.
داوود از دکتر میخواد که جاشو تو داروخونه عوض کنه و بزاره پشت صندوق، دکتر قبول نمیکنه اما داوود میگه گیر مالی داره دکتر هم میگه بزار یه مدت بگذره بعد. الان دم عیده دزد زیاده بهتره شبها سبک بخوابه و بیشتر مراقب داروخونه باشه.
داوود میره دفتر رها ، رها بهش یه نامه میده ببره پیش خیریه ، داوود یه آقایی رو تو اتاق میبینه به رها میگه شوهرت همینه؟ اما رها جوابی نمیده و میگه خانم پازوکی منتظره برو، داوود میره به اون آدرس برای گرفتن وام برای درمان پدرش، از داوود پرونده پزشکی میخوان داوود که پرونده ای نداشت میگه پدرم فقط پول میخواد که بره پیش دکتر خودش، پازوکی میگه بهتره به خانم جهانشاهی بگید سفارشتون رو به خانم شکیبا کنن اونوقت کارتون خیلی زودتر انجام میشه.
داوود برمیگرده داروخونه، دکتر عصبانی میشه که بی خبر رفته بوده صداشو میبره بالا، داوود هم ناخودآگاه میخوره به شیشه های دارو و چندتاشون میشکنن. هرچی همکارها میگن دکتر رها خانم بفهمه ناراحت میشه اما دکتر میگه مهم نیست.
شب داوود باقیمونده داروهایی که شکسته بود رو میخوره و انگار نشاط آور بودن حالش بد میشه، میره جلوی در میبینه اون پسره که نامزد رها بوده با یه خانم سوار ماشین میشن فکر میکنه که داره به رها خیانت میشه، تعقیبشون میکنه میبینه رفتن تو رستوران، داوود رستوران میشه و از اون آقا با اون خانم سر میز نشستن عکس میگیره، داوود متوجه میشه رها هم اونجاست سریع رستوران رو ترک میکنه اما رها متوجه داوود میشه و میره دنبالش میگه دنبال من راه افتادی؟ چی از جون من میخوای؟ بد کردم برات کار پیدا کردم، باورم نمیشه حرف حالیت نیست، دوستای رها از رستوران نیان بیرون ببینن چه خبره، رها میگه که این داوود اشرفه، داوود میگه من اصلا دنبال تو نبودم فکر کردم این دوتا دارن بهت خیانت میکنن خواستم بهت بگم، رها میگه به تو چه، اگه همه مردای دنیا هم به من خیانت کنن تو منو نخواهی داشت، یعنی من اینقدر بدبخت شدم که بیام با تو، داوود میگه اینهمه جا چرا روبروی دفتر خودت برای من کار پیدا کردی؟ رها بیشتر عصبانی و شوکه میشه از این حرف و میگه نمیخوام صداتو بشنوم ازت متنفرم. بعد از جرو بحث و دعوا داوود سوار موتور میشه برمیگرده داروخونه تموم وسایلش رو جمع میکنه و از داروخونه میزنه بیرون. بعد با خشمی که داشته با یه سنگ میزنه با تابلوی دفتر کار رها و پیشکونتش.
بعد با گوشیش به یکی زنگ میزنه و میگه من داوود اشرفم میخوام برگردم…





