دانلود سریال بامداد خمار قسمت ۹ فصل دوم/ خلاصه داستان قسمت نهم سریال بامداد خمار فصل دوم

فصل دوم سریال «بامداد خمار» به کارگردانی نرگس آبیار و تهیهکنندگی محمدحسین قاسمی دوشنبه ها ساعت ۲۰ به صورت اختصاصی از پلتفرم نمایش خانگی شیدا منتشر می شود.
درام عاشقانه بامداد خمار که اثر اقتباسی از مشهورترین و پرفروش ترین رمان عاشقانه بعد از انقلاب به قلم فتانه حاج سیدجوادی ساخته شده است، از بازیگران این سریال علی مصفا ، رضا کیانیان ، لاله اسکندری ، گلاره عباسی ، ترلان پروانه ، نوید پورفرج ، حمید صفت ، فرزانه فرنام ، دانیال پورصباح ، علی نفیسی ، مرجانه گلچین ، رزیتا غفاری ، پریوش نظریه ، کاظم هژیر آزاد ، داوود فتحعلی بیگی ، بهنوش بختیاری ، احترام برومند ، گلاب آدینه ، بهناز جعفری ، لیندا کیانی ، المیرا دهقانی ، حسین کیانی ، اردشیر رستمی ، سولماز غنی ، شیدا یوسفی و … می توان نام برد.
خلاصه داستان سریال بامداد خمار: این سریال روایت دختر یک خانواده اعیان طهران قدیم با نام «محبوبه» است که عاشق شاگرد نجاری محله شان می شود. او خواستگارهایش را رد می کند و در برابر خانواده اش می ایستد تا آنها این عشق را به رسمیت بشناسند و به ازدواج او با رحیم نجار رضایت دهند. غافل از اینکه چرخ گردون روزگار گاهی بر وفق مراد نمی چرخد…
خلاصه داستان سریال بامداد خمار۲ قسمت ۹
خجسته میره رو بوم عمارت و می خواد از اونجا خودش رو بندازه پایین.
خان والا حسابی از طاووس تعریف میکنه و میگه از بلند پروازی چیزی کم نداری، طاووس میگه از کجا فهمیدید از قلم آخر رو من دارم؟ خان والا میگه تنها آدم بلند پرواز میتونه بی ترس و واهمه از خطای اربابش با پدر خواستگار زخم خورده دختر اربابش اینطور با متانت و خانمانه صحبت کنه، طاووس میگه خجالتم ندید، خان والا میگه از قضا اصلا هم خجالتی نیستید، بهمین جهت آدم وسوسه میشه بی پرده با شما صحبت کنه، سرتاسر روزگار زندگیت رو که بگردی بهتر از من پیدا نمیکنی که بی واهمه بتونی برای بلند پریدن ازش یک جفت بال قوی بخری، مگر نمی خوای برای بلند پروازیهات خرج کنی؟ صراحت منو به دل نگیر، اگه هم گرفتی از اون گوش بدر کن، باید خودت رو خرج کنی، طاووس که از حرفهای خان والا سردر نمیورد میپرسه خرج کی کنم؟ خان والا میگه خرج من، حاضری برای رسیدن به آرزوهات زن شرعی و حلال ولیکن صیغه ای من بشی؟ طاووس بدون اینکه جوابی بده رخصت میگیره و خارج میشه.
محبوبه میاد اتاق خجسته و میگه چرا تمومش نمی کنی و میزاری اینقدر عذاب بکشم، خجسته میگه چون تو موش و گربه بازی دربیاری و آب پاکی رو نمیریزی رو دستش، این جوون بی شیله پیله تو رو میخواد ولی تو سرش بازی درمیاری، گناه داره خیر نمی بینی، محبوبه میگه یعنی اگه من به منصور بگم نمی خوامت تو میای جلو تا دست از سرم برداره؟ خجسته میگه صدالبته، ولی نمیدونم تو اونجوری بهش بگی نمی خوامت چه حالی بهش دست میده، اصلا نمیدونم با اون حال که بهش دست میده منو بخواد یا نه؟ خیال نکنم درست باشه. محبوبه میگه حالا میخوای چیکار کنی؟ خجسته میگه میسپرمش به روزگار نمیخوام فکر کنه من و تو براش نقشه کشیدیم، اصلا از هرچی نقشه کشیدن بدم میاد، از خودم بدم میاد، بیزارم از اینکه جلوی کسی باشم که اصلا منو نمی بینه، محبوبه میگه میفهمم چی میگی، خجسته با گریه میگه اگه می فهمی پس چرا میای می پرسی؟ مگه من عروسک خیمه شب بازی تو و منصورم؟ تو میخوای کمتر عذاب وجدان بهت دست بده چون خودت خوب میدونی که اگه به منصور بگی چه حالی بهش دست میده، میخوای من عین تلخک بیچاره بیام بگم خب منصور خان حالا که خواهرم نمی خوادت من می خوامت بیا با هم عروسی کنیم، محبوبه خودتو گول نزن و منو بیشتر از این عذاب نده، محبوبه میگه پس اگه اینقدر از خودتو و منصور ناامیدی چرا می خوای بیای باغ شمرون؟ خجسته میگه بخاطر اینکه اگه نیام باید بیام بشینم ور دل خاله نازبانو و پسرش، دیگه چه خاکی باید بریزم تو سرم؟
محبوبه از اتاق خجسته میاد بیرون و یواشکی طاووس رو صدا میکنه و بهش میگه یه فرمون میخوام بهت بدم اگه درست انجامش بدی کمک می کنم به مراد دلت برسی، طاووس میگه کدوم مراد دلم؟ محبوبه میگه همون شاگر قناده که بخاطرش حبست کردن تو سردابه، طاووس میگه بخدا قسم که اگه مراد دل من اون جوونک باشه، مراد دل من اینه که مثل شما خانم عمارت بشم، راستش یه چند وقته میخوام بهتون یه چیزی بگم نمیشه، سر پس بردن ماهک بود، محبوبه میگه حالا بمونه بعدا میگی الان این پیغام رو ببر بده به اونیکه دارم بخاطرش اینقدر درد و بلا می کشم، طاووس میترسه میگه اگه کسی بو ببره چی؟ اما با اصرار محبوبه مجبور میشه پیغام رو ببنده گوشه چارقدش و بره.
رحیم به نعمت میگه نمیدونم دیگه چه بهونه ای برای ننه ام برای جیب خالی ام بیارم شدم چوپان دروغگو، نعمت میگه خب بهش بگو بیکار شدی، رحیم میگه پیرزن طاقت نمیاره بگم فکر میکنه دارم میرم دزدی و شروع میکنه به نصیحت. نعمت میگه من حتم دارم خود بصیرالملک به نجارها توصیه کرده کار دستت ندن تا مجبور بشی از این شهر بری، رحیم میگه خوبه هنوز در عمارتش رو برای خواستگاری نزدم، نعمت میگه همین دیگه این بلا رو سرت میاره که نزنی وای به روزی که بزنی، حالا میزنی یا نه؟ رحیم میگه میزنم.
طاووس میره قهوه خونه و رحیم رو پیدا میکنه و میگه خانم از حبس درومدن اما هنوز زیرنظرن، یه پیغام براتون فرستادن تا جوابش رو ندید از اینجا نمیرم، محبوبه تو نامه نوشته بود که قراره برن باغ شمرون تا پدرش و عموش تکلیف محبوبه و عموزاده اش رو یکسره کنند.
رحیم میگه برو به محبوبه بگو امروز میرم دارالتجاره دیدن ابویش تا کار رو یکسره کنم، بگو راه رفتنی رو باید رفت. طاووس هرچی میگه بری آقا می کشتت تو نمی شناسیش، رحیم میگه میرم بهش میگم من یه شاگرد نجاری مفلسم که یه جون دارم اونو تقدیمش می کنم.
طاووس موقع برگشت یه سر می خواد بره حجره خان والا، اصلان جلوی در حجره میپرسه امری داشتید؟ طاووس که جا خورده بود میگه انگاری اشتباه میخواستم وارد بشم، اصلان میگه دارالتجاره عطاالدوله رو مثلا با کجا اشتباه گرفتید؟ اونم تو این کسادی بازار، طاووس میگه با جایی اشتباه نگرفتم خودم گیج بازی دراوردم ببخشید میگه و برمیگرده. خان والا از پنجره حجره می بینه و به اصلان میگه پی اش رو بگیر و برش گردون. اصلان میره دنبال طاووس و میگه وایستا ببینم ضعیفه، طاووس که ترسیده بود میگه زهلم ترکید آقا اصلان، اصلان میگه اسم منو از کجا میدونی؟ روبندت رو بده بالا ببینم کی هستی؟ طاووس میگه نمیشه یه بار روبنده رو دادم بالا دمار از روزگارم درومد، اصلان میگه خب عین آدم بگو چی می خوای، طاووس میگه آخه اینجا خوبیت نداره، اصلان میگه خب بریم سمت دارالتجاره انشاالله اونجا داره. طاووس بدنبال اصلان راهی میشه.
رحیم میاد بازارچه و میخواد که وارد دارالتجاره بصیرالملک بشه، نصیرخان میاد بیرون و میگه بجا نمیارم، با کی کار داشتی؟ رحیم میگه با بصیرالملک، نصیرخان میگه منظورت جناب آقای بصیرالملکِ خان سالار هست، تشریف ندارن. رحیم میگه کجا رفته کی برمیگرده؟ نصیرخان میگه یبار بی حرمتی کردی چیزی نگفتم اینبار میدم فلکت کنن، رحیم میگه من دعوا ندارم، شما بگو اربابت کدوم وری رفتن برم، نصیرخان میگه مثل اینکه تو ادب پذیر نیستی، رحیم مجبور میشه با لحن و ادبیات مودبانه دوباره بپرسه، نصیرخان میگه گذر سر بازار و الانا هم هست که برگرده.
رحیم میره سرگذر و درشکه بصیرالملک میاد، جلوش رو میگیره و میگه آقا یه عرضی داشتم، فیروز میگه تو کی هستی که به آقا زحمت میدی؟ بصیرالملک میگه حالا هر کی، بزار ببینیم چی میگه، رحیم میگه چرا اذیت و آزارش میکنید من اون کسی هستم که صبیه شما خواهانشه، با من طرفید، رحیم نجار.
اصلان بعد از شنیدن حرفهای طاووس در حضور خان والا میگه یعنی همین باور کنیم اینهمه مخاطره رو به جون خریدی که بیای به خان والا بگی منو از وصلت با دختر بصیرالملک منع کنه. رو پیشونی من چی نوشتن. خان والا که مشغول خوردن بود میگه با ناموس مردم با ملایمتتر صحبت کن هر چی نباشه ایشون مهمان ما هستند، اصلان میگه میبینید آخه اومده میگه پِی جُوی این وصلت رو نکن چرا، چون محبوبه یکی دیگه رو میخواد، حالا کیو می خواد؟
بصیرالملک از رحیم میپرسه پسر کی هستی؟ رحیم میگه پسر زیور خانم. بصیرالملک میگه پس پدر نداری بیپدر، فیروز از این حرف خنده اش می گیره، رحیم میگه بله آقا بیپدرم، بصیرالملک به فیروز میگه شلاق رو بده، بصیرالملک همینطور که شلاق رو می کوبوند به بدن رحیم بهش توهین می کرد که پسره بی همه چیز یبار دیگه اسم دختر من رو بزبان بیاری نیاوردی، رحیم همینطور که شلاق میخورد میگه آقا محکمتر بزنید، فیروز میگه آقا بیجا گفت نزنیدش، مردم تو بازار همه دور کالسکه جمع میشن تا ببینن چه خبره، بالاخره یه جا رحیم تحملش تموم میشه و شلاق رو تو دست بصیرالملک رو میگیره و بصیرالملک میگه دفعه دیگه هیکل نحست رو ببینم ننه ات باید سور عزات رو بپزه، بلایی سرت میارم که روزی صدبار آرزوی مرگ کنی، بعد به فیروز میگه راه بیفت.
فیروز به جماعتی که جمع شده بودن میگه چیه جمع شدید نشنیدید دزد به آدم پولدار بزنه، بعد راه میفته و میره.
رحیم به جماعتی که اونجا بودن میگه من دزد نیستم، شما منو میشناسید من رحیم نجارم این آقا دکونی که من توش کار میکردم ازش نون در میوردم رو تخته کرده، به همه سپرده به من کار ندن. یکی میگه حتما یکاری کردی که کتکت زدن، یکی دیگه میگه من بصیرالملک رو خوب میشناسم الکی دست رو کسی بلند نمیکنه، رحیم که میبینه هیچ کس طرفش رو نگرفت از اونجا میره.
خان والا میگه بیراه نمیگه اصلان خان بیشک شمشاد قدان حسامالملک که نیست؟ طاووس میگه نه، محبوبه خانم گفتن آقا اصلان خودشون باخبرن. خان والا میگه تو چطور باخبر شدی پسرجان؟ اصلان میگه چطورش بماند، من خودمم باور نمی کردم محبوبه اونو بخواد، خیال میکردم سیاه بازیه، خان والا میگه اونوقت این سیاه بازی کجا برپا بود که تو دیدی؟ اصلان میگه طول تفسیر داره نامحرم که رفت میگم خدمتتون. طاووس میخواد بره اما خان والا میگه بشین، اصلان میگه پس تا شما اینو به حرف بیارزد من برم بیرون، خان والا میگه بد نیست برید پارک امین الدوله. اصلان میگه چشم فقط چشم امید به شما دارم که برگشتم حرفای این خونه خدمتی رو مکدر نکنید، من از دختری که حقم باشه نمیگذرم، به محبوبه خانمت پیغام ببر که صدتا از این سیاه بازی ها دربیاری که نامزد دارم، کور خوندن.
با رفتن اصلان، طاووس هم میخواد بره اما باز خان والا میگه بشینه، خان والا میگه نمیدونم چیکار کنم این پسر از فکر اون دختر بیاد بیرون، طاووس میگه برای محبوبه خانم چاره ای جز رفتن نیست، خان والا میگه شوهری هم که باب دندون اون دختر باشه نیست، طاووس از قضا یکی هست، خان والا میگه باید خیلی از اصلانِ منو اون شاه شمشاد قدان بالاتر باشه که باب میل این دختر نفمه، طاووس میگه والا چی بگم که نگفتنم بهتره، خان والا میگه توصیه خودمون رو باز کنیم، شما چه کردی با تمنای ما؟ طاووس میگه اتفاقا به همین دلیل اومده بودم جسارته، خان والا میگه حتما اومدی بگی صیغه نمیشی و عقد میشی، طاووس میگه بله ولی از کجا فهمیدید؟ خان والا میگه هرچیزی به نوبه خود، صبرداشته باش ، صداق صیغه موقف رو تهیه کردم و کنار گذاشتم، یه کیسه به طاووس میده و میگه برش دار اگه راهی شدی فردا آدم بفرستم پدرت رو وعده بگیرن تو عید میلاد پیش رو خطبه بخونیم. من حاجت به زنی خوش بر و رو و خوش صحبت دارم که موجبات سکینه قلبم بشه، حالا بردار، طاووس کیسه رو برمیداره و باز میکنه میگه حضرت خان والا شما چرا همچین لطفی در حق من دارید؟ خان والا میگه چون حق توست تا کی در خانه اربابی در لباس خانه خدمتی میخوای جوانیت رو بزاری. طاووس میگه اگه شازده خانم بفهمن طاقت نیارن چی؟ یه کار می کنن شما صیغه رو فسخ کنید، شاید بلایی سر ما بیارن. خان والا میگه من به تو قول مردانه میدم که پشت تو باشم و تو هم زن همیشگی من باشی خان والا حرفش رو دو تا نمیکنه، دختر بصیرالملک چه کسی رو خواسته که تو در وصفش گفتی چه گویم که ناگفتنم بهتر است، کمکم بده تا این پسر از خیالش بیاد بیرون و این میسر نمیشه زمانیکه خواهرش عروس پسر من بشه، تو وظیفه ای داری، طاووس میگه به دیده منت.
رحیم که حسابی بخاطر زخمهای شلاق اذیت میشد میاد تو کاروانسرا و …



